خرید بک لینک
سفر حال روحم را خوب کرد، به زندگی بازگشته ام.تلاشم را برای آینده ام می کنم، با خودم رو راست شده ام و دیگر هراسی ندارم. تردید بین دو انتخاب امانم را بریده بود، در روز جاری در حالتی که اصلا انتظارش را نداشتم با خودم به برآیند رسیدم، حس زیبایی بود، بالاخره روشنی پیدا شد؛ نمی دانم من در آینده از این تصمیم راضی باشد یا نه اما خب به هرحال زندگی جریان دارد.درست است که آینده مهم است اما چیزی که من در واقع دارم "همین لحظه" است، این روزها به مفهوم لحظه و ارزش زمان حال بیشتر فکر میکنم، با خودم می گویم زندگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 18:56

کاش می شد واسه خودم گریه کنم اونقدر گریه که دل پاک بشم سبک و پاکیزه مثل خود اشک زیر خاک گریه ها خاک بشم... .ایرج جنتی عطایی.

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 5:24

+ دیر رسیدن حس تلخیه

- خیلیییییییییییی تلخه

- اصلا نمی دونی چقدر

- همیشه خوبی و همیشه بهترینی ولی دیر میرسی

+ الان می فهمم که خیلییییی تلخه

+ میدونین اسم اون اهنگ بیکلام که براتون فرستادم چی بود؟

- دیدم اسمشو ولی معنیش رو نمی دونم

+ معنیش میشه : مرا به خاطر بسپار

- از خاطر نمیری دیگه

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: يکشنبه 10 تير 1403 ساعت: 19:18

انگار با من از همه كس آشناتري از هر صداي خوب برايم صداتري .اردلان سرفراز.

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 18 خرداد 1403 ساعت: 14:48

فروردين به بطالت و يا شايد استراحت محض گذشت، به معناي واقعي خواب و خوراك! نياز داشتم به اين بطالت! از اول ارديبشهت به زندگي روزانه ي تلاشگري بازگشتم؛ علاوه بر اين زندگي در مغزم زندگي ديگري در جريان است از معنا ها، انسان ها، بودن، زندگي، مرگ و عادت كردن... چند شب پيش از حس درد يك موضوع بي خواب، بيتاب و گريان بودم، به خودم گفتم در اين مورد كاري از دست خودت برنمي آيد، گاهگاهي از اين بابت غصه ميخوري و بعد فراموش كه نه اما عادت ميكني، آدمي به همه چيز عادت مي كند و اين بزرگترين نقطه ي قوت و در عين حال نقطه ي ضعف آدم است... بعد از اين كه به اين شيوه عادت كردي، يك روز يا شايد هم يك شب ميميري و تمام مي شوي... بعد از گفتن و درك اين جملات راحت شدم، انگار ديگر بيتاب نيستم.براي خواسته هايم تلاش مي كنم اما بعضي مسائل به تلاش انسان وابسته نيست و خودش در يك جريان و مسيري مشخص پيش خواهد رفت، رنج و بيتابي براي اين مسائل ناگزير است اما از دست آدمي كاري هم برنمي آيد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 13 ارديبهشت 1403 ساعت: 17:28

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت * این بیت شعر، حال و زمزمه ی این روزهایم شده است...

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 13 ارديبهشت 1403 ساعت: 17:28

نه خیال پردازی نه رویا، حقیقت را دریاب...

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 5 ارديبهشت 1403 ساعت: 1:53

میدانی غریب ترین جنبه تنهایی چیست؟ هیچکس نمی تواند حس خاطراتی را لمس کند که تنها خودت درونشان حضور داشتی ...

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1402 ساعت: 16:44

حامد عسکری تو دوشات می گفت :

زخم مثل کفشه، کفش هیچوقت کوچولو نمیشه؛ این تویی که پات بزرگ میشه، تویی که رشد میکنی؛ غم همون غمه

ولی این خیلی خطرناکه که اگه آرزوی بیست سالگیت با آرزوی چهل سالگیت یکی باشه! این یعنی تو نموی نداشتی...

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 26 بهمن 1402 ساعت: 18:27

حال وطن حال دلم ماست؛ هر روز زخمی بر زخمی و رنجی بر رنجی... .حامد عسکری.

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 15 دی 1402 ساعت: 7:03

عنوان پست قبلی رو نوشته بودم "روزها در راه" و الان زندگیم شبیه همین عنوان شده! انجام یه پروژه ی کاری بهم پیشنهاد شده و به همین علت باید کمی بین شهر محل دانشگاهم در رفت و آمد باشم. و خب از این بابت خوشحالم که اولین بار هست که قراره کاری در جهت تحصیلم انجام بدم :)

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1402 ساعت: 12:51

از دیر و حرم باشدشان روی به مقصد زاهد ز رهی، پیر خرابات ز راهی

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1402 ساعت: 12:51

بارون می باره و در حال نوشتن مفاهیم اولیه برای کارهای باقی مونده ام هستم،دفاع که به خیر و خوشی تموم شد و زندگی بعد از دفاع هم به آرومی اما همچنان علمی داره سپری میشه. شنبه باید برم شهر محل دانشگاهم برای کارهای فارغ التحصیلی و ... و دلم می گیره از این رفتنی که آخرش با خداحافظی همراهه...

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: شنبه 27 آبان 1402 ساعت: 19:12

دوشنبه ساعت ۱۰ صبح دفاع دارم و چه حس عجیبی!البته خوش حالم که قراره یه تجربه ی متفاوت رو داشته باشم.بهتری اینجوری به قضیه نگاه کنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 3:34

آدمي است و نوشتن و رها شدندلم تنگ شده بود براي نوشتني بي دغدغه و آرام هرچند كه در حال حاضر چندان هم بي دغدغه نيستم اما بايد زماني را هم به خود خودم اختصاص دهم. چاي با گل محمدي دم كرده ام، عطرش آدمي را مدهوش مي كند و همايون شجريان مي خواند : من از تو جان گرفته ام كنم فداي تو، ز جان گذر نمي توان مگر براي تو... اين روزها به شدت مشغول نوشتن پايان نامه و انجام مراحل آزمايشگاهي هستم و در اين مرحله تجربيات زيادي به دست آورده ام، چه عملي و چه اخلاقي. حس و حال و تكاپوهاي اين روزهايم را با وجود خستگي هاي فراوان دوست دارم، زندگي مگر جز همين لحظه ها نيست... يك روز در آزمايشگاه و در اوج خستگي به ديوار تكيه دادم و آبي خنك نوشيديم و با خودم گفتم زندگي همين لحظه هاست، با خستگي، خوشحالي و اندوهگيني :) استاد و دوست عزيزم هم از فرصت مطالعاتي برگشتند و از اين بابت هم بسيار خوشحالم و هر هفته نتايج و روند كار را با هم مرور مي كنيم و از ايشان ياد مي گيرم، نه تنها علم بلكه اخلاق و انسانيت و مهرباني را هم.صرفا نوشتني بود از باب اين روزهايم و زندگي در آخرين نفس هاي كارشناسي ارشد، زندگي اي كه تك تك لحظات آن را حس مي كنم، لمس مي كنم و با تمام جان تمام لحظاتش را در آغوش مي گيرم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 14:59

صفحه بندی