سفر حال روحم را خوب کرد، به زندگی بازگشته ام.
تلاشم را برای آینده ام می کنم، با خودم رو راست شده ام و دیگر هراسی ندارم. تردید بین دو انتخاب امانم را بریده بود، در روز جاری در حالتی که اصلا انتظارش را نداشتم با خودم به برآیند رسیدم، حس زیبایی بود، بالاخره روشنی پیدا شد؛ نمی دانم من در آینده از این تصمیم راضی باشد یا نه اما خب به هرحال زندگی جریان دارد.
درست است که آینده مهم است اما چیزی که من در واقع دارم "همین لحظه" است، این روزها به مفهوم لحظه و ارزش زمان حال بیشتر فکر میکنم، با خودم می گویم زندگی در اصل همین گذر روزمره است با چندین نقطه ی اوج و سقوط که حکم نقاط عطف زندگی را دارند. امروز وقتی مامان داشت فلفل ها در سینی مرتب می چید و در حیاط زیر نور خورشید برای خشک شدن می گذاشتم با خودم گفتم همین یعنی زندگی...
در آستانه ی سی سالگی با خودم مهربان تر شده ام، به فال نیک می گیرم البته از آن دوره ی عزت نفس که در روزهای گذشته شرکت کرده بودم هم نباید غافل شد :) نگاه متفاوتی به من داد.
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری