خرید بک لینک
1.زمان فرجه هاست و بچه ها یکی یکی دارن میرن شهرهاشون اما من نمیرم . یه وقت هایی هست که دوست دارم تنها باشم ، بدون هیچکس ، فقط خودم باشم...

2.اسرار التوحید هم تقریبا آخرهاش هستم ، حدود نود صفحه ی دیگه مونده . این قسمتی که الان دارم میخونم در باب سخنان شیخ هست که خیلی شیرین و دلنشین هستن . بعضی از حکایت های این بخش رو چندبار میخونم بس که جذاب و تو دل برو هستن!!!

3.درس هام هم باید بخونم ، خیلی باید بخونم .ان شاالله که همه تو امتحان هاشون موفق باشن.

4.عمر تو رفت در سفر ، با بد ونیک و خیر وشر ...(دارم اهنگ کو به کو محسن چاووشی گوش میدم. نوستالژی به یاد دوران دبیرستان ) ای دل پاره پاره ام ، دیدن اوست چاره ام ، اوست پناه و پشت و من ، تکیه بر این جهان مکن... تکیه بر این جهان مکن .......

شعر این اهنگ از مولاناست.

5.امروز عصر باید برم بیرون و برای تولد دوستم هدیه بخرم

6. و در آخر یک حکایت زیبا از شیخ ابوسعید ابوالخیر :

آورده اند که کسی از بغداد برخاست و به میهنه (شهری که شیخ در آن زندگی میکرد) آمد به نزدیک شیخ ما و از شیخ سوال کرد : ای شیخ ، حق سبحانه و تعالی این خلایق را از برای چه آفرید ؟ حاجتمند آفرینش ایشان بود ؟

شیخ ما گفت : نی اما از جهت سه چیز آفرید ، اول آن که قدرتش بسیار بود ، نظارگی می بایست.

دوم آن که نعمتش بسیار بود، خورنده می بایست.

سیوم آن کهرحمتش بسیار بود ، گناهکار می بایست.

.....................................

هوالرحمن و الرحیم.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:56 توسط میم |

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 13:37

صفحه بندی