توی یه اشتباه محض زندگی میکردم ، حدود دوسال !!! ولی خلاص شدم اما عذاب وجدانش همیشه تا ابد باهام میمونه ، تا ابد...
یه نفر باعث شد مسیر زندگیم عوض بشه ، یه نفر که خیلی خاص بود و هست ( الان که دارم درموردش مینویسم چشمام پر اشک شده...)
خدا رو میشناختم اما اون باعث شد تا خدا رو درک کنم ، از تغییر نترسم ، زندگیم به حالت عادی بگرده ، احساس عذاب وجدانم کم بشه ، من رو با دنیایی از ادبیات عرفانی آشنا کرد ، با سعدی ، عطار ، بوسعید و به قول خودش قرآن آرام جان ( شیفته ی بوسعید ، عطار و سعدی یار همیشگی و قرآن آرام جان )
و بعد از این آشنایی ، جان ما بر آتش سودا نهاد....
( عشق شوقی در نهاد ما نهاد
جان ما را در کف غوغا نهاد
فتنهای انگیخت، شوری درفکند
در سرا و شهر ما چون پا نهاد
جای خالی یافت از غوغا و شور
شور و غوغا کرد و رخت آنجا نهاد
نام و ننگ ما همه بر باد داد
نام ما دیوانه و رسوا نهاد
چون عراقی را، درین ره، خام یافت
جان ما بر آتش سودا نهاد ) "عراقی"
و
همین....همین........
پ.ن : کمی حال دل خوش نبود شما ببخشید.
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری