خرید بک لینک
امشب آهنگ های قدیمیم رو نشستم گوش کردیم ، یاد گذشته ها افتادم ، گذشته های دور...چی بودم چه فکرهایی داشتم. اون همه اشتباه. حتی تا همین یک سال پیش هم پر اشتباه بودم. اگه به آرشیو ماه های اول وبلاگم سر بزنید و بخونید ، میتونید بفهمید چه حال و اوضاعی داشتم... پر از نگرانی ، تشویش.

توی یه اشتباه محض زندگی میکردم ، حدود دوسال !!! ولی خلاص شدم اما عذاب وجدانش همیشه تا ابد باهام میمونه ، تا ابد...

یه نفر باعث شد مسیر زندگیم عوض بشه ، یه نفر که خیلی خاص بود و هست ( الان که دارم درموردش مینویسم چشمام پر اشک شده...)

خدا رو میشناختم اما اون باعث شد تا خدا رو درک کنم ، از تغییر نترسم ، زندگیم به حالت عادی بگرده ، احساس عذاب وجدانم کم بشه ، من رو با دنیایی از ادبیات عرفانی آشنا کرد ، با سعدی ، عطار ، بوسعید و به قول خودش قرآن آرام جان ( شیفته ی بوسعید ، عطار و سعدی یار همیشگی و قرآن آرام جان )

و بعد از این آشنایی ، جان ما بر آتش سودا نهاد....

( عشق شوقی در نهاد ما نهاد

جان ما را در کف غوغا نهاد

فتنهای انگیخت، شوری درفکند

در سرا و شهر ما چون پا نهاد

جای خالی یافت از غوغا و شور

شور و غوغا کرد و رخت آنجا نهاد

نام و ننگ ما همه بر باد داد

نام ما دیوانه و رسوا نهاد

چون عراقی را، درین ره، خام یافت

جان ما بر آتش سودا نهاد ) "عراقی"

و

همین....همین........

پ.ن : کمی حال دل خوش نبود شما ببخشید.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:21 توسط میم |

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 13:37

صفحه بندی