مثل دیروز که اصلا حوصله درس خوندن نداشتم ، رفتم دوتا چیپس و پفک خریدم و نشستم فیلم نگاه کردم . گشت ارشاد یک (اولین بار بود میدیدمش! کلا کم فیلم نگاه میکنم) و فیلم دختر .
فیلم دختر ، تاثیر گذار بود حتی یه جاهایی از فیلم با شنیدن دیالوگ ها اشکم دراومد ، گاهی وقت ها بعضی از دیالوگ ها انگار براساس زندگی خود آدم هست ... هی روزگار...
............
خلاصه دیروز گذشت و امروز خوب و سرحال چهار صبح از خواب بیدار شدم و تا الان درس خوندم . البته یکی از هم اتاقی ها اومد و یه کم نشستیم باهم صحبت و حال و احوال کردیم و احوال ها ظاهر شد !
امروز هم خوندن کتاب اسرارالتوحید تموم میشه...فردا باید به کتابخونه تحویلش بدم... شاید عجیب باشه ولی دلم برای حکایت ها و پند های شیخ تنگ میشه...
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری