خرید بک لینک
همه ی بچه ها رفتند و من امشب تنها شدم. پشت در اتاق مون از ترم یک که بودیم یه آیه الکرسی بزرگ با معنی چسبونده شده بود.

آیه الکرسی رو حفظ هستم و حداقل روزی یک بار زیر لب میخونمش ، معنیش هم کم و بیش تو ذهنم هست. امشب ، یعنی همین چند دقیقه پیش که از در اتاق اومدم داخل چشمم به این آیه الکرسی افتاد ، همونجا وایسادم و معنیش رو بلند خوندم . روی " والله سمیع علیم " قفل شدم ...

و خدا شنوای داناست...... و خدا شنوای داناست....و خدا شنوای داناست....

یه نگاه به بالا انداختم و با خنده گفتم یعنی حتی فکرهام رو هم میشنوی ، دروغ چرا یه کم خجالت کشیدم.

........................

امشب شعری از سعدی خوندم ، دلنشین بود مثل باقی شعرهاش . این مصراع عجیب به دلم نشست:

چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم

و این بیت :

مکنید دردمندان گله از شب جدایی

که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم...

..........................

پ.ن : سعدی هنوز ناشناخته است ...خیلی ناشناخته است...

پ.ن : امروز آخرین کلاس این ترم هم تموم شد... غم خاصی بود . دانشگاه زود میگذره ، خیلی زود.

پ.ن : بی شیخ سخن پایان نبرم

شیخ ما بسیار گفتی خداوندا هرچه از ما به تو رسد استغفرالله و هرچه از تو به ما رسد الحمدالله.

پ.ن : در این ایام مبارک التماس دعا داریم.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:27 توسط میم |

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 13:12

صفحه بندی