خب باید یه زمانی بگذره تا آدم به خودش بیاد و بتونه شرایط رو هضم کنه و خودش رو با همه چیز وفق بده و از خودش بودن خجالت نکشه و شروع کنه به ادامه دادن برای زندگی ای که دوسش داره و تلاش کنه وتلاش کنه و تلاش کنه.
از وقتی اومدم خونه سردرگم بود و امروز ، یعنی همین الان خودم رو پیدا کردم ، البته سردرگمی هم عالمی داره !!!
الان نشستم پشت میزم توی اتاقم ، یه جمله رو نوشتم روی این برگه های نکته نویسی کوچولو زدم به دیوار که جلوی چشمم باشه ، البته چندتا هستن اما یکیش هست که همیشه باید با خودم تکرار کنم و فراموشش نکنم :
"صاحب همت آن بود که اندیشه ی او بدون خدای تعالی به هیچ چیز فرو نیاید " بوسعید ابوالخیر
پ.ن : یه کم بگذره بیشتر مینویسم براتون .
برچسب: الان,
نویسنده: میلاد اکبری