.؟ - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:29
واقعا الان حالم چه جوریه ؟ .... نه خوبم ، نه آرومم ، نه بدم ... حس عجیبیه ، خیلی عجیب
شور بسیار دارد (*^o^*) - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:29
تنها بودم بهش اس ام اس دادم همون موقع دليورد شد و همون لحظه خودش بهم زنگ زد ، کليييييي حرف زدیم ،خیلی خوب بود .خيليييي . به یاد اون موقع های فيسبوک ، شور بسیار دارد. (*˘︶˘*)
بی اراده - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:29
دارم چی کار میکنم ....؟؟؟ بی اراده ترین حالت ممکن رو دارم .... بی اراده ترین ....
بعد از ظهر جمعه... - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:29
حالی شبیه به مرگ و درد ....
کاش... - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:29
کاش بد نشود آخر این قصه ی بد .... کاش ... کاش...
هه - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:29
یه مشت مرفه بی درد ... هه هه اصلا دارم چی کار میکنم ؟؟ دارم رو هوا زندگی میکنم ، بی روح ، خسته و داغون ، درگیر. کی رها میشم ؟؟ دیروز سرکلاس داشت اشکم درميود ، به زور خودمو کنترل کردم...
ارامش - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:29
به کمی آرامش نیازمندیم پ.ن : حال دل خوب نیست
حال... - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:29
مدتي حالم خیلی بد بود ، درگیری های فکری، خسته و داغون بودم ، حوصله نداشتم و...الان هم هنوز از اون حال کاملا بیرون نيومدم اما بهترم ، حداقل یهکم حس بهتری دارم. همین هم خوبه . هنوز شام آماده نشده ، فکر کنم یازده و نیم آماده بشه!!! دلم میخواد رها بشم....
عصر پاییز - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 8:40
عصر تنهایی رفتم کتاب بخرم ، عصر بود ، غروب بود ، باد پاییزی میومد ، برگ ها زیر پا خش خش میکردن ؛ میخواستم بهش زنگ بزنم ، میخواستم بهش زنگ بزنم ماجرا های اخیر رو تعریف کنم ، نگاه به شارژ پوليم کردم ، دیدم میتونم در حد یه ربع حرف بزنم . خیلی با خودم کلنجار رفتم . کتاب خریدم ، برگشتم ، ظرف شستم ، شام د...
پول... - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 8:40
کاش دوستام ميتونستن بفهمن که وقتی بهشون میگم نمی تونم بیام بیرون ، علتش دوست نداشتن جمع اونها ، درس خوندن و تنهایی دوستی نیست ؛ علتش میتونه کمبود پول هم باشه..هی روزگار... به خاطر همین بیرون نرفتنم چقدرها که مسخره نشدم . خب اینم یه جورشه دیگه. با سی و پنج تومن میتونم تا آخر هفته ی بعد زنده بمونم ؟؟ ...
مهمات - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 8:40
از وقتی اومدم اینجا زندگی میکنم به چندتا موضوع ، خودم رسیدم : ۱.هیچوقت ، هرگز هرگز در مورد هیچ کسی قضاوت نکنم ۲.اول به رفتارهای خودم نگاه کنم ، بعد دیگران ۳.سکوت و کم گوی و گزیده گوی ۴. وقتی که نباشی باارزش تری
یک روز - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 8:40
سه تايي نشستیم روی نیمکت کنار خیابون ، من آب هویج خوردم . فارغ از دنیا شدم ، دیگه دیدن دونفر که باهم راه ميرن و دست هم رو گرفتن برام جذابیت نداره ؛ من هنوز خیلی کارها باید انجام بدم . سرما خوردم ، شلغم خریدم ، گذاشتم تا بپزه و بخورم ، الان هم دارم چای داغ ميخورم تا گلوم یه کم راحت بشه . فردا باید به...
بی اعصاب - تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 8:39
چرا امشب اینقدر بی اعصاب شدم من ؟؟!!! خب چی کار کنم ، من که نمیتونم هرکسی هر حرفی بهم زد بهش بگم ممنون که این حرف رو بهم زدي باز هم بیشتر بگو .... اه لعنتی
بی خوابی - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 9:04
بی خوابی های شبانه ی من ... پدرک امشب تو یه کامنت بهم جواب داد ، چقدر پدرک و پسرک رو دوست دارم. ، بهم نزدیک هستن اما دورن . دیگه نت رو خاموش میکنم بلکه بتونم بخوابم .
حس خوب بی نام من - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 12:19
حالم امروز خوب بود ، صبح داشتم پیام هامون رو میخوندم ، یه جا برام نوشته بود : شما بهترین دوستم هستید من : با وجود این که فاصله سنی زیادی داریم اما حرف های هم رو خوب می فهمیم او : آره ، کاش این فاصله ها کمتر بود ... __________________ دوستم الان آهنگ گذاشته از مازیار فلاحی ، اتاق ساکته فقط صدای آهنگ ...
.... - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 16:08
دلم گرفت ، دلم گرفت ، خیلی هم دلم گرفت ولی چیزی نگفتم دیگه حرف هم نمی زنم ، جایی که حرفات رو نمیفهمن باید سکوت کنی فقط سکوت.... مثلا دوست....جلوی بقیه دوتایی مسخره ام کردن ولی چیزی نگفتم ، دلم میخواد گریه کنم ولی نمی تونم ... سخته خیلی سخت...
بازگشت - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:01
یه مدت بود تصمیم داشتم وبلاگ درست کنم اما یا فرصت نمیشد یا حوصله نداشتم . قبلا وبلاگ داشتم اما بعد از این که یه دفعه بلاگفا داغون شد وبلاگم رو از دست دادم ، ترس از دست دادن با آدم چه کارها که نمیکنه... بلاخره امروز دست به کار شدم و این وبلاگ رو درست کردم . اینستاگرام و فیسبوک دارم اما وبلاگ یه چیز د...
یافتن قالب - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:01
الان داشتم دنبال قالب برای وبلاگم میگشتم ، با دیدن قالب ها یاد گذشته ها افتادم ، تقریبا پنج سال پیش... حالم یه جوری شد در آخر هم به همین قالب های پیش فرض بلاگفا اکتفا کردم.
رفتن - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:01
من که عاشقش نبودم فقط دوستش داشتم و دوست داشتم تا آخر دوست هم می موندیم ، خودش هم این رو ميدونست...ولی خب نمی شد ، انگار داشت قضیه ی ازدواجش جدی می شد ، منم خودم گفتم میرم قبل از این که تو بهم بگی برو اون هم گفت نمی دونم چی بگم ، امتحان میکنیم ... ! و این گونه شد که در مرحله جدایی و بی دوستی از اوشو...
هی روزگار - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:00
امشب باهاش خداحافظی کردم ... دلم گرفت حالم خوبه ولی درونم یه جوريه ...خیلی یه جوریه ، دلم گرفته دوست دارم بهش زنگ بزنم. ، در کل سه بار باهم صحبت کردیم ، با هم خیلی محترمانه برخورد میکردیم چون می دونستیم فقط دوست هم هستیم... هی روزگار ....

برچسب‌های محبوب

هی روزگار