MHLE - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:53
MHLE هم شده فکر این روزهای من یعنی واقعا باید کلا بچسبم به انگلیسی و آلمانی رو بذارم کنار ؟؟
یک سال - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:16
فقط به دنبال لایه های بیرونی زندگی هستم ۲۳ سال زنده ام اما فقط یک سال زندگی کرده ام ...قرار بود تلاشی کنم برای بودن اما این حالِ من فقط نشان از نبودن است...یادِ بیتی از فاضل نظری افتادم : این چیست که چون دلهره افتاده به جانم حال همه خوب است من اما نگرانم...
حافظا...! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:16
امروز بزرگداشت حافظ هستنمی دونم شما چقدر با حافظ آشنایی دارین ولی من از ته دل دوستش دارم ، عاشق شعرهاشمبیشتر شعرهایی هم که حفظم از حافظ هستوقت های دلتنگی شعرهاش رو زیاد میخونمیادمه اون موقع که دلتنگ ب
! - تاریخ: 1398/6/30 ساعت: 1:06
امشب از اون شب هاش که اینقدر دلم میخواد بنویسم ...ولی نمی دونم چرا این واژه ها درست توی ذهنم جای نمیگیرن !...
هیچکس "تو" نشد ... - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 0:26
من برای اون حس خوبی که بهم دادی تا ابد مدیونتم شاید تو هیچوقت نفهمی ...
❤ - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 0:26
این روزا اصلا حال و حوصله ی نوشتن تو وبلاگ رو ندارم ، ترجیح میدم به نوشتن تو دفتر خاطراتم ادامه بدم . ببخشید که وقت نمی کنم به وبلاگ هاتون سر بزنم ؛ دوست تون دارم دوستان خوب نادیده ام محدثه ، نیکلی ، ساناز ، هیچ او ، ایمان ، پسربچه ی سی ساله ، سید کمیل
خدا - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 0:26
چرا یه دفعه همه چیز تغییر میکنه ؟ بعضی وقت ها وقتی همه چیز خوبه ، یه اتفاق مثل پتک به سر آدم میخوره ...از اون بدتر ، حالت بلاتکلیفی ای هست که به وجود میاد ، یه جور نگرانی که حالا آخرش چی میشه کاش چیز نگران کننده ای نباشه...فقط همین ............. ...الان حالم دقیقا مصداق این بیت هست :این چیست که چون ...
دلتنگی - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 0:26
امشب از آن شب های دلتنگیست... ......همصحبتم بودی اما نبودی شاید اگر گذشته بود ، همه چیز جور دیگری بود ، شاید ...این درد دلیلی شد تا برای چند دقیقه باشی
چیز های خوب - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 0:26
سعدی چو جورش می بری نزدیک او دگر مرو ...!. چشم حتما ، دیگه هیچوقت نمیرم و این چقدر خوبه برام
آخرین لحظه ها ... - تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 0:26
چقدر این لحظه های آخر دوران دانشجویی سخته امروز هوا ابریه و چقدر دلگیره ، آخرین جمعه ای هست که توی این شهرم ، چه حس غریبی ...این روزهای آخر غم نداره ، حزن داره ! درسته که غم و حزن هم معنی هستن اما حزن بار این حس رو بیشتر میتونه به دوش بکشه...
Biological or genetic determinism - تاریخ: 1397/10/24 ساعت: 17:25
Biological or genetic determinism تقدیر گرایی بیولوژیکی یا ژنتیکی امشب ، دقیق تر بخوام بگم همین الان موقع خوندن واژه ها ، به این مفهوم رسیدم : تقدیر گرایی بیولوژیکی یا ژنتیکی ! جالبه ، خیلی جالبه ! ظاهر ما ، اخلاق ما ، مزاج ما ، نوع بیماری هایی که گرفتیم و خواهیم گرفت همه به ساختار ژنتیکی و زیستی ما...
و اول زبان !!!! - تاریخ: 1397/10/24 ساعت: 17:25
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم : " تا دل درست نشود، ایمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود، دل درست نخواهد شد. "
مشکلاتِ ما ! - تاریخ: 1397/10/24 ساعت: 17:25
همون طور که رسیدگی به سلامت جسمانی مون خیلی مهمه ، رسیدگی به سلامت روحی مون هم مهمه ؛ حتی میشه گفت که از سلامت جسمانی هم مهم تره به نظر من اولین قدم برای حل یه مشکل پذیرفتن اون مشکل هست . وقتی من به
کاش - تاریخ: 1397/10/24 ساعت: 17:25
کاش میشد همین الان به یه دوست پیام داد و گفت : بیداری ؟ میخوام حرف بزنم اما نمی دونم چی میخوام بگم ...
خیال - تاریخ: 1397/10/24 ساعت: 17:25
تا حالا شده یه بیت شعر رو با تموم وجودتون حس کنین ؟؟؟ هر یک از دایره ی جمع به راهی رفتند ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم... ..... این بیتِ سعدی رو دارم با تموم وجود حس میکنم... ..... نوشته بود جمله ای با خوشا و خنک نوشته بود خوشا خیال افسار گسیخته نوشتم خنک آن روز که دل آرام گیرد ....
ماه - تاریخ: 1397/10/24 ساعت: 17:25
امشب هوا سرد بود خیلی هم سرد بود اما مسیرم رو کج کردم تا به دور از انبوه درخت ها ماه رو ببینم من ماه رو دوست دارم ، زیر لبی باهاش درد ودل کردم
همینجوری - تاریخ: 1397/10/24 ساعت: 17:25
یه سوال با توجه به پست هایی که تا حالا اینجا خوندید ، من رو چند ساله فرض کردید ؟؟؟
تو نه خوابی نه خیالی ... - تاریخ: 1397/3/2 ساعت: 19:20
تو حسرت پنهان شده در خنده و در زاری من ... ....دار و ندار من و دل سوخته در آتش درد آه که آوار جنون با من دیوانه چه کرد  Let's block ads! (Why?)
خسته - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 12:58
فردا اولین امتحانم شروع میشه اما انگار حس امتحان ندارم . خسته هستم. بین درس هام شعرهای حافظ و سعدی با خودم ميخونم ، امان از شعرهای سعدی که اشک رو تو چشام جمع میکنه...و بر خدا توکل کن و همین بس که خدا نگهبان است. ۳ احزاب ..............خستم ، خسته...نوشته شده توسط میم | لینک ثابت |
درد و درد - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 12:58
یه وقت هایی آدم کم میاره ، کم میاره دیگه...! در برابر همه چی ، در برابر شرایط ، در برابر خودش. اینجور موقع هاست که میگه این همه تلاش کردم ، هیچی... هیچی. یه وقت هایی دنیا نمیذاره، نمی دونم حتما باید بیشتر تلاش کرد بیشتر جنگید. اینجور موقع هاست که با خودم میگم اون کارهایی که کردم انگار همش الکی و پوچ...

برچسب‌های مرتبط

عصر پاییزی | عصر پاییزی مرتضی پاشایی 320 | عصر پاییزی مرتضی پاشایی متن | عصر پاییزی مرتضی پاشایی اپارات | عصر پاییز | عصر پاییزی اپارات | عصر پاییز از مرتضی پاشایی | عصر پاییزی پاشای | عصر پاییزی 2 مرتضی پاشایی | عصر پاییزی پاشایی اپارات